با سلام خدمت شما دوستان و همراهان عزیزم ، دلیل این که اومدم و این مطلب رو نوشتم این که علی رغم میل باطنی ام و به دلیل مشکلات شخصی دیگه نمی تونم این وبلاگ رو به روز کنم. فلذا از تمامی دوستانی که در این یک سال و نیم عمر این وبلاگ چه با دادن نظر و یا طریق راه های مختلف به بنده اظهار لطف کردند کمال تشکر و قدر دانی رو دارم و امیدوارم که همواره دعای خیر شما شامل حال من باشد.
و بالاخره علمدار صبح هم به تاریخ پیوست.
و حرف اخر شعری درباره احمد کاظمی ..................
| باز اينک ياد ياران کردهام
ياد آن پروانههاي سوخته جبهه سرداران گمنامت کجاست وه که گوهرهاي خود گم کردهايم ياد جبهه ، ياد مجنون کردهام يادجبهه ، ياد شبهاي کمين ياد اشک و نالههاي نيمه شب ياد ياران بسيجي کردهام اسوهي مجذوب ديدار خدا کاظمي شايسته عشق و لقا خاکيان را درس مستي ياد داد گر ز اوج آسمان بر خاک شد با ولايت وصل در خورشيد شد اينک اين دل ياد شرهاني کند ياد همت ، سرفراز دارها عشق را سر فصل جانبازي کنم کو ز جام عاشقي سرمست شد سرنوشت عاشقي يکسربلاست اشک غم بر گونهها افشاندهايم مرگ ياران ، رمز و راز زندگياست گر به دنيا بهر ما کاشانه نيست يارب اينک درد ما را چاره کن |
ياد گلزار بهاران کردهام
آتشي اندر دلم افروخته سرخوشان جرعه جامت کجاست ما برادرهاي خود گم کردهايم ياد بدر و ياد کارون کردهام ياد رفتن در ميان دشت مين ياد بيتابي و عشق سوز شب ياد شبهاي دوئيجي کردهام کاظمي آن يادگار جبهها جلوهاي روشن ز ايثارو وفا راه عشق و حق پرستي ياد داد رهسپار عرش و بر افلاک شد تا ابد پاينده جاويد شد ياد خرازي و رداني کند ياد ايثار جلال افشارها ياد همت ، ياد خرازي کنم چون اباالفضل علي(ع) بيدست شد راهبيدردان ز راه ما جداست عاشقان رفتند و ما وا ماندهايم ماندن ما ، معني شرمندگياست بهتر از الطاف صاحب خانه چيست؟ در رهت چون عاشقي ، آواره کن |
|
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی |
|
اللهم زيني فيه بالستر والعفاف و استرني فيه بلباس القنوع والکفاف واحملني فيه علي العدل والانصاف وامني فيه من کل ما اخاف بعصمتک يا عصمه الخائفين


